gapbook

خلاصه کتاب قدرت پشیمانی

در این خلاصه قراره نگاه کلی به مبحث پشیمانی داشته باشیم؛

آیا پشیمانی برای ما مفیده یا مضرر؟!  با پشیمانی هایی که ایجاد شده چه کار کنیم؟  چگونه پشیمانی هایمان را تبدیل به قدرت کنیم؟

در بخش اول کتاب، دنیل پینک راجع به احیای پشیمانی ها صحبت میکند، خیلی از افراد مشهور جهان از جمله آنجلینا جولی، باب دیلن، جان تراولتا و… هیچ اعتقادی به پشیمانی ندارند و آن را عامل بدبختی انسان ها برآورد کرده اند!

جالب اینجاست که بر اساس تحقیقی که بر روی این افراد انجام شده در اکثر سخنرانی ها و مصاحبه هایی که داشتند در دل صحبت هایشان، پشیمانی و حسرت های عمیقی نهفته بود!

در روان شناسی به این رفتار، خود فریبی روانی می گویند « وقتی کسی می گوید از گذشته اش پشیمان نیست، در حرفش تردید نکنید. تصور کنید بازیگری است که دارد نقشی را بازی می کند و اینقدر نقشش را تکرار کرده و جدی بازی کرده که باورش شده واقعی است. همه ما دچار این خودفریبی های روانی می شویم. گاهی حتی برای سلامتی لازم است. ولی چنین بازی هایی غالبا برای فرار از سختی های راهی است که به خشنودی واقعی می انجامد.»

مورد بعدی راجع به سرمایه گذاری احساسی است که ما باید کفه ترازو احساسامان را ‌در حد تعادل نگه داریم. نه مثبت اندیش افراطی و نه منفی گرا بودن. زیاد شدن احساسات منفی فلج کننده و کمبود آن هم مخرب خواهد بود.

پشیمانی های ما سه مزیت ویژه دارند که در کتاب، مفصل به هر سه مزیت پرداخته شده:

۱»پشیمانی ها، تصمیم گیری را بهبود میبخشند

۲»پشیمانی ها، باعث ارتقای عملکرد ما می شوند 

۳»پشیمانی به معنا، عمق می‌دهد.

در بخش دوم کتاب به پشیمانیِ آشکار می پردازیم:

دنیل پینک در کتاب اشاره کرده که ما چهار دسته پشیمانی اصلی داریم و زمانی که پشیمانی هایمان را شناختیم، آن را در یکی از این دسته ها قرار می دهیم و تمرینات عملی «که در کتاب به آنها اشاره شده» را انجام می دهیم تا بتوانیم بهره وری بیشتری داشته باشیم.

چهار دستهٔ پشیمانی: (در این خلاصه فقط دو دسته را به طور مفصل توضیح میدهیم)

(پیشنهاد: توصیه میشود بعد از مطالعه هر دسته، پشیمانی هایی که دارید رو در آن دسته مشخص کنید و تا انتهای کتاب، آن برگه رو با خود نگه دارید)

۱. پشیمانی بنیادین: این دسته از پشیمانی ها در طول زمان برای ما ایجاد می شود و مثل تصادف نیستند که با هیاهو سر و‌ کله شان پیدا شود .

معمولا داستان «مورچه و ملخ» را در مقام قصه ای اخلاقی مطالعه می کنیم، اما علاوه بر آن، این داستان درباره شناخت است. ملخ قصه ما، با انتخاب جشن و پایکوبی در كل تابستان به جای جمع آوری آذوقه برای زمستان، تسلیم پدیده ای می شود که اقتصاددانان به آن «ترجيح موقت» می گویند، که همین امر موجب گرسنگی کشیدن و مرگ ملخ در زمستان می شود. ملخ ارزش مضاعفی برای زمان حال قائل می شود و آینده را کم ارزش می بیند. وقتی سوگیری تفکرمان به این شکل باشد، تصمیماتی که منجر به پشیمانی میشوند را اتخاذ میکنیم.

در پسِ پشیمانی بنیادین درسی که آشکار می شود «ثبات» است.

تمرین: پیدا کنید چه رفتار و عادتی را دائم تکرار میکنید که مخرب است؛ همچنین پشیمانی هایی که از این دسته دارید را مشخص کنید.

۲. پشیمانی برآمده از جسارت

اگر پشیمانی بنیادین حاصل شکست و ناتوانی در رسیدن به برنامه هایمان باشد، پشیمانی برآمده از جسارت نقطه مقابلش است. این پشیمانی از ناتوانی در استفادهٔ تمام و کمال از آن شرایط است.

یعنی استفاده از آن شرایط همچون سکوی پرتابی به زندگی بهتر. پشیمانی های برآمده از جسارت، گاهی حاصل انباشت تصمیم گیری ها و عدم تصمیم گیری هاست؛ بعضی وقتها هم تنها از  لحظه ای خاص  حاصل میشوند و ندایی این چنین دارند: “ای کاش ریسک کرده بودم!‌”

دلیل اصلی این ناهمگنی این است که وقتی دست به عملی می زنیم، از آنچه در پی می آید آگاهیم. پیامدهای عمل خود را می بینیم و همین نیمه عمر پشیمانی را کاهش می دهد. اما وقتی که کاری نمی کنیم – تنها می توانیم درباره چگونگی ها و گمانه زنی ها خیال پردازی کنیم.

در دل پشیمانی های برآمده از جسارت، احتمال رشدی از دست رفته نهفته است. ناکامی در بدل شدن به فردی خوشحال تر، شجاع تر یا کامل تر.

تمام پشیمانی ها نیازی را آشکار می کنند و درسی به همراه دارند. نیازی که در پس پشیمانی های برآمده از جسارت آشکار می شود، رشد است؛ بالیدن در مقام یک انسان، لذت بردن از غنای جهان، تجربه ای فراتر از یک زندگی معمولی.

*جدول کلی از چهار دستهٔ پشیمانی در انتهای صفحه قرار دارد*

کلام آخر: دکتر مک آدامز -روان شناس و استاد دانشگاه نورت وسترن- مدت هاست می گوید افراد، هویتشان را در دل داستان ها می سازند.

دسته پشیمانی

به چه چیزی شبیه است

چه نیاز انسانی را آشکار میکند

چهار دسته پشیمانیبه چه چیزی شبیه استچه نیاز انسانی را آشکار میکند
بنیادینای کاش فلان کار را کرده بودمثبات
جسارتای کاش ریسک کرده بودمرشد
اخلاقیای کاش کار درست را کرده بودمنیکی
ارتباطیای کاش ارتباط برقرار کرده بودمعشق

برای تهیه کتاب با تخفیف ویژه اینجا کلیک کنید.

جمع‌آوری مطالب: زهرا نادری

خلاصه کتاب قدرت پشیمانی

در این خلاصه قراره نگاه کلی به مبحث پشیمانی داشته باشیم؛

آیا پشیمانی برای ما مفیده یا مضرر؟!  با پشیمانی هایی که ایجاد شده چه کار کنیم؟  چگونه پشیمانی هایمان را تبدیل به قدرت کنیم؟

در بخش اول کتاب، دنیل پینک راجع به احیای پشیمانی ها صحبت میکند، خیلی از افراد مشهور جهان از جمله آنجلینا جولی، باب دیلن، جان تراولتا و… هیچ اعتقادی به پشیمانی ندارند و آن را عامل بدبختی انسان ها برآورد کرده اند!

جالب اینجاست که بر اساس تحقیقی که بر روی این افراد انجام شده در اکثر سخنرانی ها و مصاحبه هایی که داشتند در دل صحبت هایشان، پشیمانی و حسرت های عمیقی نهفته بود!

در روان شناسی به این رفتار، خود فریبی روانی می گویند « وقتی کسی می گوید از گذشته اش پشیمان نیست، در حرفش تردید نکنید. تصور کنید بازیگری است که دارد نقشی را بازی می کند و اینقدر نقشش را تکرار کرده و جدی بازی کرده که باورش شده واقعی است. همه ما دچار این خودفریبی های روانی می شویم. گاهی حتی برای سلامتی لازم است. ولی چنین بازی هایی غالبا برای فرار از سختی های راهی است که به خشنودی واقعی می انجامد.»

مورد بعدی راجع به سرمایه گذاری احساسی است که ما باید کفه ترازو احساسامان را ‌در حد تعادل نگه داریم. نه مثبت اندیش افراطی و نه منفی گرا بودن. زیاد شدن احساسات منفی فلج کننده و کمبود آن هم مخرب خواهد بود.

پشیمانی های ما سه مزیت ویژه دارند که در کتاب، مفصل به هر سه مزیت پرداخته شده:

۱»پشیمانی ها، تصمیم گیری را بهبود میبخشند

۲»پشیمانی ها، باعث ارتقای عملکرد ما می شوند 

۳»پشیمانی به معنا، عمق می‌دهد.

در بخش دوم کتاب به پشیمانیِ آشکار می پردازیم:

دنیل پینک در کتاب اشاره کرده که ما چهار دسته پشیمانی اصلی داریم و زمانی که پشیمانی هایمان را شناختیم، آن را در یکی از این دسته ها قرار می دهیم و تمرینات عملی «که در کتاب به آنها اشاره شده» را انجام می دهیم تا بتوانیم بهره وری بیشتری داشته باشیم.

چهار دستهٔ پشیمانی: (در این خلاصه فقط دو دسته را به طور مفصل توضیح میدهیم)

( پیشنهاد: توصیه میشود بعد از مطالعه هر دسته، پشیمانی هایی که دارید رو در آن دسته مشخص کنید و تا انتهای کتاب، آن برگه رو با خود نگه دارید)

۱. پشیمانی بنیادین: این دسته از پشیمانی ها در طول زمان برای ما ایجاد می شود و مثل تصادف نیستند که با هیاهو سر و‌ کله شان پیدا شود .

معمولا داستان «مورچه و ملخ» را در مقام قصه ای اخلاقی مطالعه می کنیم، اما علاوه بر آن، این داستان درباره شناخت است. ملخ قصه ما، با انتخاب جشن و پایکوبی در كل تابستان به جای جمع آوری آذوقه برای زمستان، تسلیم پدیده ای می شود که اقتصاددانان به آن «ترجيح موقت» می گویند، که همین امر موجب گرسنگی کشیدن و مرگ ملخ در زمستان می شود. ملخ ارزش مضاعفی برای زمان حال قائل می شود و آینده را کم ارزش می بیند. وقتی سوگیری تفکرمان به این شکل باشد، تصمیماتی که منجر به پشیمانی میشوند را اتخاذ میکنیم.

در پسِ پشیمانی بنیادین درسی که آشکار می شود «ثبات» است.

تمرین: پیدا کنید چه رفتار و عادتی را دائم تکرار میکنید که مخرب است؛ همچنین پشیمانی هایی که از این دسته دارید را مشخص کنید.

۲. پشیمانی برآمده از جسارت

اگر پشیمانی بنیادین حاصل شکست و ناتوانی در رسیدن به برنامه هایمان باشد، پشیمانی برآمده از جسارت نقطه مقابلش است. این پشیمانی از ناتوانی در استفادهٔ تمام و کمال از آن شرایط است.

یعنی استفاده از آن شرایط همچون سکوی پرتابی به زندگی بهتر. پشیمانی های برآمده از جسارت، گاهی حاصل انباشت تصمیم گیری ها و عدم تصمیم گیری هاست؛ بعضی وقتها هم تنها از  لحظه ای خاص  حاصل میشوند و ندایی این چنین دارند: “ای کاش ریسک کرده بودم!‌”

دلیل اصلی این ناهمگنی این است که وقتی دست به عملی می زنیم، از آنچه در پی می آید آگاهیم. پیامدهای عمل خود را می بینیم و همین نیمه عمر پشیمانی را کاهش می دهد. اما وقتی که کاری نمی کنیم – تنها می توانیم درباره چگونگی ها و گمانه زنی ها خیال پردازی کنیم.

در دل پشیمانی های برآمده از جسارت، احتمال رشدی از دست رفته نهفته است. ناکامی در بدل شدن به فردی خوشحال تر، شجاع تر یا کامل تر.

تمام پشیمانی ها نیازی را آشکار می کنند و درسی به همراه دارند. نیازی که در پس پشیمانی های برآمده از جسارت آشکار می شود، رشد است؛ بالیدن در مقام یک انسان، لذت بردن از غنای جهان، تجربه ای فراتر از یک زندگی معمولی.

*جدول کلی از چهار دستهٔ پشیمانی در انتهای صفحه قرار دارد*

کلام آخر: دکتر مک آدامز – روان شناس و استاد دانشگاه نورت وسترن- مدت هاست می گوید افراد، هویتشان را در دل داستان ها می سازند.

دسته های پشیمانی

به چه چیزی شبیه است

چه نیاز انسانی را آشکار میکند

چهار دسته پشیمانیبه چه چیزی شبیه استچه نیاز انسانی را آشکار میکند
بنیادینای کاش فلان کار را کرده بودمثبات
جسارتای کاش ریسک کرده بودمرشد
اخلاقیای کاش کار درست را کرده بودمنیکی
ارتباطیای کاش ارتباط برقرار کرده بودمعشق

برای تهیه کتاب با تخفیف ویژه اینجا کلیک کنید.

جمع‌آوری مطالب: زهرا نادری

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.